سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

درد هجری کشیده ام حافظ

چون که عشقی ندیده ام حافظ

عمر خود در تباه رد کردم

سر خود گرم کرده ام حافظ

یوسف تو که رفته تا کنعان

گر که آمد بگو به من حافظ

درد خود را به او سپارم تا

یک زلیخا شود برای من حافظ

خوب دانم ز بی خدایی خود

من گرفتار داغم ای حافظ

دل من درد آمده ای دوست

لیک از سوی عشق ای حافظ

نچشیدم لذیذ مزه عشق

تو که ساقیت داده می حافظ

گو به من چیست مزه عشقی

که عارفان سوی او روند حافظ

عشق آسان نمود در اول؟؟

بهر من نیست این چنین حافظ

از همان ابتدا و اول کار

سویم افتاد مشکلها حافظ

من قمیم ولی مقیم رضا

تو به شیراز خفته ای حافظ


نوشته شده در  چهارشنبه 89/12/18ساعت  2:21 صبح  توسط میرزا هادی قمی 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
که بشر میشود اینگونه مگر؟
آدرس هیئت فاطمیه ارض اقدس ر مشهد مقدس
ماه استثنائی
مشو غره به امروزت
عبرت تاریخ، ما را به عمار شدن فرا می خواند
گریه ای که با همه گریه ها تفاوت داشت
[عناوین آرشیوشده]