سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند متعال رزق و روزی ما کرده است سربازی امام عصر را که شاکر این نعمت عظیم هستیم. 

یکی از کارهایی که جماعت طلاب عهده دار آن است برپایی منابر وعظ و خطابه به دعوت صاحبان هیئات و مجالس میباشد.

بالای منبر رسول الله باید از خدا گفت و لا غیر.

توفیقی که خداوند متعال نزدیک به شش سال است به حقیر عنایت فرموده همین مبر رفتن و سخنرانی کردن است.

روز خدمت استاد معظم و معزز خودم حضرت آیه الله حاج شیخ محمود خدابخشیان رسیده و از او برای سخنرانی کردن اجازه خواستم. این استاد والا مقام مرا رخصت فرمود. پس از آن چندی بود که بعضی از منبر هایم را خدمتش عرضه نمودم واشکالاتی را بیان فرمود که در صدد رفع آن برآمدم. 

اینک که از این اتفاق شش سال میگذرد نه اینکه بر صحبتهاو سخنرانی هایم اشکالی وارد نیست اما احساس کردم میتوانم آنها را برای استفاده بیشتر خودم و شاید استفاده دوستان در همین وبلاگ قرار دهم. 

این صحبت که خدمتتان هم اینک تقدیم میشود مربوط به شعبان المعظم 1433 میباشد که در هیئت فاطمیه ارض اقدس سلسله سخنرانی های خودم را با موضوع داستان قیام امام حسین علیه السلام بیان میکردم.

امید که قبول افتد. 

 

از نظرات تکمیلی و انتقادهای سازنده خود مرا بی‌بهره نخواهید گذاشت.

قسمت دوم این سلسله سخنرانی را در اینجا میتوانید بشنوید.(در پنجره جدید باز میشود.)

 


نوشته شده در  دوشنبه 91/10/18ساعت  6:5 عصر  توسط میرزا هادی قمی 
  نظرات دیگران()

امروز جاتون خالی در حرم امام رضا علیه السلام. 

از صحن آزادی(پایین پای حضرت آقا) وارد شدم و قصد زیارت کردم برای رسیدن به محل همیشگی وارد شدمو از کنار به سمت مقصدم در حرکت بودم.

وارد شبستان گرم شدم. بد وورود صدای ناز و زیبایی که معلوم میشد از حنجره ای پیر خارج میشود، اما دلبری میکرد، به گوش میرسید.اوائل جامعه کبیره بود.

نشستم کارامو انجام دادم.صدایی گوشنواز بود. چهار نفر پیر که معلوم بود خیلی با هم رفیق هستند از اون رفیقا.

کارام که تمام شد دوباره اون صدا به گوشم رسید. یا ولی الله ان بینی و بین الله عز وجل ذنوبا لا یاتی علیها الا رضاکم... .

از همونجایی که نشسته بودم باهاشون هم نوا شدم. احساس سبکی به آدم میداد. به حالشون غبطه میخوردم. در کمال سادگی و راحتی داشتن با امام رئوفشون حرف میزدند.

جامعه کبیره‌شون تموم شد  و نشستن با هم حرف زدنو خوش وبش کردن. یه سری تنقلات از جیباشون درآوردند و به هم تعارف کردن و خوردن و میگفتند و ریز میخندیدند. احترام حرم رو داشتند. خنده هاشون تند و بی مزه نبود تمام تبسم. خلاصه کنم براتون یه دنیا صفا تو زیارتشون و یه عالم وفا تو صحبتها و گفت وخنده‌هاشون دیدم. 

و چیزی که نصیبم شد یه دنیا غبطه بود.

دوتا چیز هم از امام رضا علیه السلام میخوام: 

1- محبت و عشق و خلوص مثل اونا.

2- رفاقت مثل رفاقتشون

جمعه 21صفر1434


نوشته شده در  جمعه 91/10/15ساعت  11:56 صبح  توسط میرزا هادی قمی 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
که بشر میشود اینگونه مگر؟
آدرس هیئت فاطمیه ارض اقدس ر مشهد مقدس
ماه استثنائی
مشو غره به امروزت
عبرت تاریخ، ما را به عمار شدن فرا می خواند
گریه ای که با همه گریه ها تفاوت داشت
[عناوین آرشیوشده]