سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

جاتون خالی ماه مبارک رمضان رفته بودیم مسافرت تهران و قم و اصفهان

در راه برگشت صبح رسیدیم به تهران و ساعت یک و نیم بعد ازظهر حرکت قطار بود من هم می خواستم تو تهران با دو نفر دیدار کنم یکنفر مدیر برنامه های رادیو قرآن بود و دیگری معاون ستاد اقامه نماز کل کشور برای همین منظور برنامه رو جوری تنظیم کردم که صبح تهران برسم و بتونم این دو بزگروار رو زیارت کنم

اما از اونجایی که دست روز گار می خواست این مطلب رو برای شما بنویسم نتونستم با هیچ کدوم از این دو نفر قرار بذارم چون نفر اول تو صدا و سیما بود و صداو سیما هم هر کی هرکی رو راه نمی دن واز قبل باید هماهنگی میشد و ایشون هم جلسه داشت نتونست هماهنگی کنه و نشد نفر دوم هم نمی دونم کجا کار داشتند که دیر به ستاد اقامه نماز رسیدند

بالاخره ما هم با خانممون ومعصومه خانممون (دختر عزیزم)راهی خیابان ولی عصر شدیم و از میدان راه آهن به سمت شمال خیابان پیاده راه افتادیم ساعت هم تقریبا هشت و نیم رو نشون میداد شاید چند کیلومتری راه رفتیم و چند تا مغازه سر زدیم و مقداری خرید کردیم خسته شدیم و برای رفع خستگی روی پله یک خانه نشستیم با خانواده همین طور که نشسته بودیم نا گاه یک خانم مسنی اومد جلو سلام کرد .

 

 

من هم طبق معمول با خودم گفتم که شاید سوال شرعی داره و می خواد بپرسه .

اما باز هم تمام در اشتباه بودم . و ایشون آمد و تقریبا اینچنین کلامش رو بعد ازسلام با من و خانمم شروع کرد .

-مسافرین

-بله

-شمارو به خدا اگه پول تموم کردین ودر راه موندین وبرای شب جایی رو ندارین به من بگین من کمکتون کنم .

                         من یهو جا خوردم که این خانم چی میگه .......

- نخیر حاج خانم دست شما درد نکنه

- شما رو قسم دادم خجالت نکشین بگین اگه مشکل دارین

- نخیر خیلی ممنونم خدا به شما خیر دنیا و آخرت بده ممنون

- تورو خدا مادر خجالت نکش بگو تو جای پسر منو داری و زنت هم جای دختر من خجالت نکش بگو خونهمن همین نزدیک خجالت نکشین

-حاج خانم ممنون ما داشتیم خرید می کردیم (در همین حال کیف پولم رو که مقداری پول داشت در آوردمو نشون پیر زن دادم)و پول هم هست الحمد لله بلیط قطار هم داریم برای امروز ظهر و خسته شده بودیم داشتیم یکم استراحت می کردیم.

-بالاخره خجالت نکش پسرم

- نخیر ممنون حاج خانم

و پیر زن رفت و من هم در این فکر فرو رفتم که چه قدر این صحنه زیبا بود که شاید از این صحنه ها کمتر در ایران اتفاق بیفته و البته در خارج ایران که تقریبا صفر است (و تصمیم گرفتم که اگر خودم هم در مشهدمون به همین مسئله برخورد کردم در حد توانم مشکلشون رو رفع کنم و با دیده اغماض بر این مسائل نگذرم که

بنی آدم اعضای یکدیگرند                                که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار                            در گر عضو ها را نماند قرار

حق همراهتون

یا علی


نوشته شده در  سه شنبه 88/7/21ساعت  6:49 عصر  توسط میرزا هادی قمی 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
که بشر میشود اینگونه مگر؟
آدرس هیئت فاطمیه ارض اقدس ر مشهد مقدس
ماه استثنائی
مشو غره به امروزت
عبرت تاریخ، ما را به عمار شدن فرا می خواند
گریه ای که با همه گریه ها تفاوت داشت
[عناوین آرشیوشده]