سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

قافله چون به کربلا پا گذاشت

حسین مرکبش قدم بر نداشت

حسین فرمود که اینجا کجاست؟

یکی بگفت و این زمین کربلاست

آه کشید وگفت کرب و بلا

پناه می برم از ان بر خدا

در این زمین سرو قد اکبرم

به خون تپد پیش دو چشم ترم

در این زمین به حلق طفل صغیر

بوسه زدهسه شعبه مسموم تیر

در این زمینزینب خونین جگر

به روی تل دست گذارد به سر

پیکر قاسم پسر مجتبی

زیر سم اسب شود طوطیا

در این زمین زینب داغدیده

بوسه زند بر گلوی بریده

در این زمین دو دست عباس من

جدا شود کنار علقم ز تن

در این زمین سه ساله دختر من

سیلی و کعب نی خورد بر من.


نوشته شده در  یکشنبه 86/10/30ساعت  9:14 عصر  توسط میرزا هادی قمی 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
که بشر میشود اینگونه مگر؟
آدرس هیئت فاطمیه ارض اقدس ر مشهد مقدس
ماه استثنائی
مشو غره به امروزت
عبرت تاریخ، ما را به عمار شدن فرا می خواند
گریه ای که با همه گریه ها تفاوت داشت
[عناوین آرشیوشده]