سفارش تبلیغ
صبا

 19 دی تا 25 دی بازهم بهانه ایست برای اینکه یادمان بیاید باید کاری بکنیم تا رسم و رسومی را آوازه کنیم و هفته ای خودمان را درگیر کنیم و بگوییم و بشنویم و در پایانش هم یادمان برود از اینکه چه بود و چه شد و آب هم از آب تکان نخورد.

بگذارید اینبار از اول بگویم که راجع به هفته اهدای کتاب که ازتاریخ بالا شروع میشود میخواهم حرف بزنم. این هفته دو چیز تبلیغ میشود. البته اگر یادشان باشد و فکر کنند باید کاری بکنند و احساس نیاز بکنند و تصمیم بگیرند و هنوز تا پایان هفته وقتی باقی مانده باشد. یکی اهداست و یکی کتاب . دو مقوله ارزشمند که هر کدام به تنهایی کلی ارزش دارد.حالا بماند که هیچ کدام یا لااقل دومی خیلی حضور در زندگی ما ندارد.

قراره تو این نوشته فقط براتون بگم این هفته اگه اشتباه شد و دیگری به ما کتابی هدیه داد و یا خودمان خدای ناکرده نعوذم بالله کتابی خریدیم و به دیگری هدیه دادیم.حواسمون باشه این اخلاق دائمی نشه برامون. حتما مراقبت کنیم از خودمون تا فقط برای همین هفته باشه و دیگه تکرار نکنیم.

آخه مسئله کتاب و کتابخوانی و اهداء کتاب و صدقه کتاب و هرچیزی که به کتاب مربوط میشه نباید وارد زندگی مردم بشه. نباید مردم این کارای خوب رو یاد بگیرند.نباید اهل کتاب خوندن بشن. اصلا نباید دور بر کتاب برن. چون اگه برن سمت این کارا و کتاب بخونن و به هم دیگه هدیه بدن، معلوماتشون میره بالا،معلومات بره بالا، آگاهی ها میره بالا، آگاهی ها بره بالا قوه تشخیص بیشتر میشه. قوه تشخیص بیشتر بشه، مردم میتونند بین حق و باطل تفاوت بگذارند. وقتی بتونن بین حق و باطل تفاوت بگذارند کار خیلی ها کساد میشه و بازار خیلی ها میخوابه. کلی دروغها کلی یاوه گویی ها کلی درو زدن های مردم  خیلی کلی های دیگر طرفدارشون رو از دست میدن.

اصلا بذارید بگم براتون که ما هرچی ضربه میخوریم از ندانسته هامان است. آنچه ندانیم پاشنه آشیل است برای ما و ما کتاب نخوانها کلی با افتخار پاشنه آشیل میدهیم دست طرف مقابلمان که از جهلمان استفاده کند و سوارمان بشود و سواری بگیرد و کلی دور بزند و به هرجا که خواست برسد و مار ا هم برساند و ما هم خوشحال باشیم که خودمان رفتیم و خودمان تصمیم گرفته ایم و خودمان میفهمیم و بلدم بلدم بلدم... .

مخلص کلام اینکه این هفته هفته اهدای کتاب است. این همه مطلب نوشتیم و شما خواندید تا اینکه بفهمیم که این هفته هفته اهدای کتاب است. و مهمتر اینکه نوشتیم تا نوشته باشیم و شماهم خواندید تا خوانده باشید و لی بیایید الان به هم قول بدهیم که اصلا عمل نکنیم. نه کتاب هدیه بدهیم و نه کتاب بخوانیم بگذارید همینجوری بمانیم. فعلا دور همیم و خوشیم. بگذارید خوش بمانیم. آدم فهمیده آدم آگاه زندگی اش سخت میشود. اصلا کتاب و کتابخوانی برای کسانی خوب است که خواهان رشدو پیشرفت و در جا نزدن اند. پس ما که از این در جا زدنهایی که در قالب پیشرفت پسرفتمان میدهدخوشیم نیاز به کتاب خواندن نداریم.

کتاب نخوانده میشیم مصداق شعر زیر که آقای ابولافضل زرویی نصرآباد سرودند.

نرفته ای هنوز تا ورامین(شما بخونید نخونده اید هنوز یک کتابی)

کنایه می‌زنی به چین و ماچین 

با چشم بسته، تیر درمی‌کنی 

توهر چی اظهارنظر می‌کنی 

از مد و سایز کفش آلن‌دلون 

تا به گشادی شکاف ازن 

هرچی که چشمت دید و خواست،‌می‌شی 

یه روز «چپ»، یه روز «راست» می‌شی 

یه روز مشتت روهوا می‌بری 

برای لغو حکم آقاجری 

یه روز می‌گی که «والا این کافره 

د یالا زودتر بکشیدش، بره»

یه روز فکر جنگ با جهانی 

یه روز اهل بحث و گفتمانی 

عینهو رنگ چشم آبجی اقدس 

حزب و گروه تو نشد مشخص

اما با خواندن کتاب:

درخت تو گر بار دانش بگیرد

به زیر آوری چرخ نیلوفری را

 

حالا هم وقت اینه که من و شما بشینیم و فکر کنیم که کتاب بخونیم یا نخونیم حتی به اندازه روزی5 صفحه کتاب.


نوشته شده در  پنج شنبه 92/10/19ساعت  1:0 صبح  توسط میرزا هادی قمی 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
که بشر میشود اینگونه مگر؟
آدرس هیئت فاطمیه ارض اقدس ر مشهد مقدس
ماه استثنائی
مشو غره به امروزت
عبرت تاریخ، ما را به عمار شدن فرا می خواند
گریه ای که با همه گریه ها تفاوت داشت
[عناوین آرشیوشده]